محمد مهدى ملايرى
387
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مانى با كشتى از سرزمين هنديان به خاك پارسيان و از آنجا به بابل و ميسان و خوزستان رفته پيش شاپور درآمد . از اينكه در اينجا ميشان هم در رديف بابل و خوزستان ذكر شده چنين پيداست كه سرزمينى وسيع و كشورى معتبر بوده و با آنكه در زمان اردشير استقلال خود را از دست داده و در قلمرو فرمانروائى اردشير درآمده بود ، باز اعتبار و اهميت خود را همچنان حفظ كرده بود . و دليل بر اهميت و اعتبار آنجا هم اين بود كه اردشير پس از تسخير آنجا پسر خود مهرشاه را والى آنجا گردانيد . و از اين چنين برمىآيد كه ميشان در دولت ساسانى هم تا مدتها همچنان نام و آوازهء خود را به عنوان كشورى جداگانه حفظ كرده بوده . در كتيبهء شاپور هم در قلمرو فرمانروائيهاى او ميشان همچنان جدا از سورستان و در كنار سورستان ذكر شده « 1 » شايد بتوان احتمال داد كه در زمان انوشيروان بوده كه آن شاه با تصرفاتى كه در تقسيمات كشورى و در استانهاى سورستان كرده ، ميشان را هم از لحاظ ديوانى ضميمهء سورستان ساخته و به صورت دو استان از استانهاى آنجا درآورده است . ميشان در دوران ساسانى چنين پيداست كه در دوران ساسانى قلمرو ميشان كه پيش از اين دوره گسترش آن به اندازهاى بوده كه بسيارى از مناطق دو استان شادبهمن و شادشاپور يا كسكر را دربر مىگرفته به تدريج كوچكتر شده و در تقسيمات جديدتر بخشهائى از آن جدا شده تا جائى كه در اواخر اين دوران كه ظاهرا فهرست ابن خردادبه و قدامه بازگو كنندهء آن است ، ميشان به يك بخش از بخشهاى چهارگانهء استان شادبهمن گفته مىشده همانند بابل كه در روزگار باستان نام كشورى با شوكت و پرآوازه بوده ولى در دورههاى بعد در همين فهرست ابن خردادبه و قدامه نام منطقهء كوچكى شده است . ولى ظاهرا اين تغييرها تنها در تقسيمات ديوانى بوده و در ذهن ساكنان
--> ( 1 ) . اطلس تاريخى ايران